مثلث آسیب های اجتماعی ازمن « قاتل » ساخت !

جواد باشتنی

عامل جنایت دردورهمی خونین کنارزغال های آتشین عنوان کرد

جوانی که هنگام مصرف موادمخدر دردورهمی کنار زغال های آتشین ،دوستش را با تیغه چاقو به قتل رسانده است با بیان این که مثلث طلاق-رفیق بازی و اعتیاد زندگی ام را چنان دچار آشفتگی کرد که براثریک خشم آنی،آینده ام نابود شد،درگفت وگوی یک ساعته به سوالات خبرنگارارشد روزنامه خراسان درباره سرگذشت خود پاسخ داد.

نویسنده: سید خلیل سجادپور

مترجم:

سایت
​​​​​​​

نامت چیست؟رضا-ل .
چندسال داری؟۲۰ساله هستم.
سوادهم داری؟بله !تا کلاس هفتم درمشهد درس خواندم.
اهل مشهدی؟بله! ازهمان دوران کودکی دربولواردوم طبرسی ساکن هستیم.
مجردی؟بله!
باپدرومادرت زندگی می کنی؟ نه! من فرزند طلاقم. زمانی که ۲سال بیشترنداشتم پدر و مادرم مرا رها کردند و ازیکدیگرجدا شدند .بعدهم هرکدام به دنبال سرنوشت خودشان رفتند.
پس چه کسی ازتو مراقبت کرد؟مرا به مادر بزرگم سپردند.ازوقتی به خاطردارم ،مادربزرگم ازمن مراقبت می کرد وبیشتر با دایی ام بودم. او مرا به مدرسه می برد و همدم من بود. 
یعنی دیگر ازپدر ومادرت اطلاعی نداری؟چرا،هنگامی که۱۳سال داشتم،برای اولین بارمادرم را دیدم که به سراغم آمد و در۱۵سالگی هم پدرم را دیدم اما دیگردیرشده بود و من آن مهر و محبتی را که باید در آغوش پدر و مادرم احساس می کردم ، هیچ گاه تجربه نکردم. من فقط با دایی ام زندگی می کردم و با او هم سرکار می رفتم.
چرا ترک تحصیل کردی؟نمراتم ضعیف بود.درمدرسه هم احساس حقارت می کردم به همین خاطر علاقه ام به درس و مدرسه را ازدست دادم و وارد بازارکار شدم.

به چه شغلی مشغول بودی؟بعد ازترک تحصیل دریک صافکاری کار می کردم و تا۱۳سالگی دراین شغل بودم. اما یک روز صاحبکارم مرا کتک زد و من هم به خانه رفتم ولی برخوردها با من مناسب نبود به همین دلیل برای پیدا کردن یک شغل جدید به شهرهای شمالی کشوررفتم با این وجود نتوانستم آن جا بمانم و بعد ازگذشت ۲ماه از این ماجرا به مشهد بازگشتم ودریک فروشگاه بدلیجات و نقره کارکردم.
چه شد که به مصرف موادمخدرگرایش پیدا کردی؟به خاطر رفیق بازی. در واقع رفیق بازی دومین عامل اصلی بدبختی های من بود.زمانی که درمرکزشهرکار می کردم بیشتر اوقاتم را بادوستانم می گذراندم وبا آن ها به بیابان های اطراف طبرسی شمالی می رفتم.درست درهمین جایی که امروز این حادثه تلخ رخ داد. آن جا دوستانم آتش روشن می کردندو به استعمال موادمخدرمی پرداختند. من هم مانند خیلی ازجوان ها فقط به دلیل غرور جوانی ورفیق بازی کنار بساط آن ها می نشستم و مواد مصرف می کردم. اما خیلی زود زمانی به خودم آمدم که دیگر معتاد شده بودم.البته درهمین زمان قرص هم می خوردم و مواد هم می کشیدم. اوایل تفریحی بود و احتمال داشت از مواد مخدردوستانم استفاده کنم اما وقتی معتاد شدم دیگر مجبور بودم تا با کاردربنایی و گچ کاری برای خودم موادتهیه کنم.

چند خواهر و برادرداری؟من تک فرزند هستم.
موادمخدر صنعتی را هم تجربه کردی؟چندباری شیشه کشیدم اما این موضوع مربوط به چندسال قبل است چون از عاقبت افرادی که شیشه می کشیدند خیلی شنیده بودم دیگر تلاش کردم دورشیشه را خط بکشم!
پنهانی موادمصرف می کردی؟بله!بیشتر اوقات رادرهمان بیابان می خوابیدم وصبح ها از پشت بام خانه مادر بزرگم می رفتم که کسی مرا نبیند. چون جایی برای مصرف نداشتیم در بیابان آتش روشن می کردیم و افراد دیگری هم نزد ما می آمدند .یکی با خانواده اش دعوا کرده بود! دیگری ادعا می کرد اعصابش خرد شده است!یکی هم می گفت:حال ندارم!بالاخره هرکدام به هر بهانه ای پای شعله های آتش می نشستند تا به قول خودمان نشئه کنند!

ریشه جنایتی را که مرتکب شدی درچه می دانی؟درواقع ۳عامل اصلی مثلث ارتکاب این جنایت  شد،اول طلاق مادرو پدرم بود.اگرآن ها از هم جدا نمی شدند و مسیر درست زندگی را درجمع گرم خانواده به من نشان می دادند شاید سرنوشت من به گونه دیگری رقم می خورد.عامل دوم هم رفیق بازی هایم بود اگر درانتخاب دوست دقت می کردم ،به دنبال موادمخدرهم نمی رفتم.این۳عامل علت اصلی این حادثه تلخ بود.
پشیمانی؟خیلی!مگر می شود انسان رفیق خودش را آن هم به خاطر هیچ وتنها در یک دعوای کودکانه به قتل برساند و پشیمان نشود. من خودم او را با موتورسیکلت به درمانگاه بردم ولی ترسیدم و فرارکردم.

پدرت الان کجاست؟مادرم که به خانه مادربزرگم بازگشته اما پدرم همچنان مردی کریستالی و بیکاراست ودر زابل زندگی آشفته ای دارد. من هم مدتی را که فراری بودم نزد او رفتم ولی چه فایده …!
چه کسانی را دراین ماجرا مقصرمی دانی؟ مقصر اصلی که خودم هستم و باید خشم خودم را کنترل می کردم که امروز مرا «قاتل» نخوانند اما همان طورکه گفتم آسیب های اجتماعی که من نقشی دربروزآن ها نداشتم از من یک قاتل ساخت!

اگر زمان به گذشته برگردد چه کاری را انجام نمی دهی؟ اول دوررفیق بازی را خط می کشیدم بعد هم فریاد می زدم که زوج های جوان برای گرفتن طلاق عجله نکنند و به سرنوشت و آینده فرزندانشان هم توجه کنند.
فکر می کردی بعد از ۴ماه فرار دستگیر شوی؟می دانستم روزی پلیس به سراغم می آید به همین دلیل هم مدام قرص های اعصاب مصرف می کردم تا آرام شوم.

الان چه احساسی داری؟انگار مرده ام! نمی دانم چرا این اتفاق افتاد. کاش وقتی چاقو را ازکنارآتش برداشتم برای لحظه ای غرورم را می شکستم و خشم خودم را کنترل می کردم.
چرا شغل صافکاری را به همین راحتی رها کردی؟بچه بودم!نمی فهمیدم!درواقع دیوانگی کردم. هیچ شغلی آسودگی ندارد و من نباید با سیلی صاحبکارم از آن جا بیرون می آمدم. اشتباه کردم! بازهم کسی نبود که مرا راهنمایی کند و واسطه بازگشتم به محل کارم شود من هم درآن سن وسال تصمیم های غلط گرفتم …

نزاع درکنار شعله های آتش چگونه شروع شد؟اوایل آبان بود که مثل هرشب برای مصرف مواد دور شعله های آتش نشسته بودیم و «هادی»(مقتول)هم زغال ها را با بادبزن باد می زد تا شعله ور شوند وقتی جرقه های آتش روی لباس های من افتاد به او اعتراض کردم که همین موضوع منجر به درگیری شد و من هم با همان چاقویی که سیم های استعمال مواد را تمیزمی کردیم ضربه ای به گردنش زدم و بعد هم که فهمیدم چه غلطی کرده ام او را با موتورسیکلت خودم به درمانگاه بردم و ازآن جا هم با آمبولانس به بیمارستان اعزام شد که من هم از شدت ترس فرارکردم و مدتی بعد به شهرستان محلات رفتم که ناگهان کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد را روی سرم دیدم و دستگیر شدم.

گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است:گروه تخصصی کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد به سرپرستی سرهنگ ولی نجفی (رئیس دایره قتل عمدآگاهی)و با دستورهای ویژه قاضی دکتر صادق صفری عازم شهرستان محلات شدند و متهم به قتل فراری را درحالی دستگیرکردند که سروان آرمین منفرد (افسرپرونده)نیز دراین عملیات غافلگیرانه حضور داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *