ساعتهای ناهماهنگ جنگ
تهدیدهای اخیر وزیر جنگ رژیم صهیونیستی نشان میدهد که تلآویو جنگ را راه نجات سیاسی خود میبیند، اما واشنگتن آن را تهدیدی برای منافع و آینده انتخاباتیاش میداند؛ اختلافی که از شکاف تاکتیکی دو متحد، با وجود وحدت راهبردی در تقابل با ایران، پرده برمیدارد
اظهارات اخیر اسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، مبنی بر آماده بودن ارتش اسرائیل برای حملات جدید علیه ایران و مرور مداوم طرحهای عملیاتی، از زاویه نیازمند تلاش برای تغییر معادلات سیاسی منطقه تحلیل است. این سخنان را نمیتوان صرفاً یک تهدید نظامی تلقی کرد، بلکه باید آن را در متن تحولات سیاسی داخلی اسرائیل، اختلافات رو به گسترش تلآویو و واشنگتن و آینده معادلات منطقهای ارزیابی کرد.
نویسنده: سلیمانی/خراسان
مترجم:
واقعیت این است که پس از جنگ اخیر، برای نخستین بار شکافی محسوس میان زمانبندی سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی شکل گرفته است. اگرچه هر دو همچنان ایران را مهمترین رقیب راهبردی خود در منطقه میدانند، اما درباره زمان، هزینه و شیوه مواجهه با تهران، در یک نقطه قرار ندارند. به بیان دیگر، عقربه سیاسی واشنگتن و تلآویو دیگر با یک سرعت حرکت نمیکند.
از نگاه بنیامین نتانیاهو، زمان به سرعت در حال از دست رفتن است. نظرسنجیهای ماههای اخیر نشان میدهد ائتلاف حاکم اسرائیل با کاهش قابل توجه محبوبیت روبهرو شده و بسیاری از تحلیلگران سیاسی اسرائیل احتمال شکست جریان حاکم در انتخابات آینده را جدی میدانند. این وضعیت برای نخستوزیری که بقای سیاسی خود را سالها با مفهوم امنیت گره زده، یک تهدید وجودی محسوب میشود.
تجربه سیاسی نتانیاهو نیز نشان داده است که او هرگاه در داخل با بحران مشروعیت، اعتراض اجتماعی یا پروندههای قضایی مواجه شده، تلاش کرده است با انتقال فضای سیاسی به حوزه امنیتی، ابتکار عمل را دوباره در دست بگیرد. جنگ، برای او صرفاً یک ابزار نظامی نیست، بلکه ابزاری برای بازتعریف معادلات سیاست داخلی اسرائیل است. از همین رو، تهدیدهای اخیر را باید بیش از آن که نشانه تصمیم قطعی برای جنگ دانست، بخشی از تلاش تلآویو برای بازگرداندن دستورکار امنیتی به صدر تحولات داخلی اسرائیل ارزیابی کرد.
اما در سوی دیگر این معادله، وضعیت آمریکا کاملاً متفاوت است.
دونالد ترامپ، برخلاف نتانیاهو، در شرایطی قرار ندارد که آغاز مجدد جنگ برای او سود سیاسی داشته باشد. برعکس، سرمایه سیاسی دولت او برای ورود به یک درگیری گسترده منطقهای بسیار محدود است. جامعه آمریکا پس از دو دهه تجربه جنگهای پرهزینه در خاورمیانه، دیگر پذیرای ماجراجویی نظامی تازه نیست. نظرسنجیهای افکار عمومی نیز طی سالهای اخیر بارها نشان دادهاند که اولویت اصلی شهروندان آمریکایی، اقتصاد، تورم، اشتغال و مسائل داخلی است.
از سوی دیگر، انتخابات میاندورهای کنگره نیز در افق سیاسی آمریکا قرار دارد. جمهوریخواهان به خوبی میدانند که هرگونه ورود به جنگی تازه، آن هم بدون اجماع داخلی، میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای آن ها ایجاد کند. مخالفت با جنگ صرفاً محدود به دموکراتها نیست؛ حتی در میان طیفی از جمهوریخواهان نیز گرایشهای انزواگرایانه و مخالفت با مداخلات خارجی طی سالهای اخیر تقویت شده است.
در چنین شرایطی، واشنگتن بیش از آن که به دنبال باز کردن یک جبهه نظامی جدید باشد، ترجیح میدهد تفاهم موجود با ایران هرچند همراه با بدعهدیها، فشارهای سیاسی و اختلافات مستمر حفظ شود و منطقه وارد یک بحران فراگیر دیگر نشود.
همین تفاوت در اولویتها، امروز مهمترین شکاف میان آمریکا و رژیم صهیونیستی را شکل داده است. اسرائیل به دنبال تغییر وضعیت موجود است، اما آمریکا در مقطع فعلی بیش از هر چیز خواهان مدیریت وضعیت موجود است. تلآویو به زمان به چشم یک تهدید نگاه میکند، اما واشنگتن زمان را فرصتی برای کاهش هزینههای خود میبیند.
البته این شکاف به معنای قطع هماهنگی راهبردی میان دو طرف نیست. پیوندهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی همچنان عمیق و ساختاری است و اختلاف کنونی بیشتر بر سر تاکتیک و زمانبندی است تا اهداف کلان. با این حال، همین اختلاف تاکتیکی نیز میتواند بر رفتار آینده اسرائیل اثر بگذارد.
به همین دلیل است که برخی مقامهای اسرائیلی طی هفتههای اخیر بارها از آمادگی برای اقدام مستقل علیه ایران سخن گفتهاند. این پیام بیش از آن که خطاب به تهران باشد، حامل فشاری سیاسی بر کاخ سفید نیز هست؛ تلاشی برای آن که دولت آمریکا را در برابر یک انتخاب دشوار قرار دهند: یا همراهی با اسرائیل، یا پذیرش مسئولیت مهار آن.
در چنین فضایی، مهمترین خطای راهبردی میتواند نادیده گرفتن یکی از دو متغیر باشد؛ نه باید تهدیدهای تلآویو را صرفاً جنگ روانی دانست و نه باید تصور کرد اختلافات واشنگتن و تلآویو به معنای فروپاشی هماهنگی میان آن هاست. سیاست خارجی موفق دقیقاً در نقطه تعادل میان این دو برداشت شکل میگیرد.
برای ایران، راهبرد منطقی در چنین شرایطی، ترکیبی از آمادگی نظامی، هوشیاری اطلاعاتی و مدیریت هوشمند دیپلماتیک است. بازدارندگی زمانی مؤثر خواهد بود که دشمن، هم اراده پاسخ را باور کند و هم هزینه هرگونه ماجراجویی را غیرقابل تحمل بداند. در کنار آن، بهرهگیری از شکافهای تاکتیکی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز میتواند بخشی از قدرت مانور ایران در عرصه منطقهای را افزایش دهد./خراسان
