ضرب شست حیدری …
همزمان با حملات موشکی ایران،حملات تلافیجویانه حزبا…به اراضی اشغالی شب سختی را برای صهیونیست ها رقم زد
نویسنده: جعفر یوسفی
«الوعده وفا» این پیام کوتاه سید مجید موسوی فرمانده هوا فضای سپاه دقایقی پس از موشک باران اراضی اشغالی بود. اواخر دیشب موج متعدد موشک های ایران و به ویژه از کرمانشاه به سمت شمال اراضی اشغالی شلیک شد. همانگونه که ایران پیش از این هم وعده داده بود به شمال اراضی اشغالی حمله خواهد کرد این کار را انجام داد.
در این بین،حزب الله نیز به صورت گسترده به اسرائیل حمله ی موشکی و راکتی انجام داد.در مخیله صهیونیستها هم نمیگنجید که ایران بخواهد به این سرعت و به فاصله چند ساعت به نقض آتش بس پاسخ دهد. امروز تهران و بیروت در کنار دیگر پایتختهای مقاومت مانند صنعا و بغداد در یک راستا قرار دارند و دشمن باید هزینههای سنگینی بابت جنایتهایش پرداخت کند.
حمله به ضاحیه را نباید صرفاً در چارچوب لبنان تحلیل کرد. آنچه هدف قرار گرفته، در واقع اعتبار بازدارندگی و قواعدی است که قرار است نظم پساجنگ منطقه بر پایه آن شکل بگیرد. اسرائیل در تلاش است حق تجاوز را به یک رویه دائمی تبدیل کند؛ اما برای تهران، مسئله اصلی امروز پاسخ به یک حمله نیست، بلکه تحمیل معادلهای است که آتشبس فردا را تضمین کند.
واکنش سریع قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا مبنی بر این که این حمله بیپاسخ نخواهد ماند، نشان میدهد تهران این رخداد را صرفاً یک عملیات تاکتیکی علیه لبنان تلقی نمیکند. در واقع، ضاحیه امروز به نقطهای تبدیل شده که در آن سرنوشت بخشی از بازدارندگی ایران، اعتبار تهدیداتش و حتی جایگاه منطقهای آن در حال آزمون است. همچنین قالیباف به عنوان یک شخصیت با سابقه نظامی و رئیس تیم مذاکره کننده ایران در واکنش به این اقدام صهیونیست ها در صفحه شخصی خودش نوشت : «نه به آتشبس پایبندند نه به گفت وگو باور دارند و با محاصره دریایی و نقض توافقات درباره لبنان نشان دادند که فقط زبان قدرت میفهمند.
محاصره دریایی علیه ملت ایران و چراغ سبز امروز آمریکا به رژیم صهیونیستی، پایگاهها و داراییهای آمریکا و رژیم در منطقه را به اهداف مشروع تبدیل میکند. دست نیروهای مسلح ما مثل همیشه باز است.»اسرائیل طی ماههای اخیر تلاش کرده است از فضای آتشبس و کاهش درگیریهای مستقیم استفاده کند تا قواعد جدیدی از بازی را تثبیت کند. قاعدهای که بر اساس آن، لبنان از معادلات ایران جدا تعریف شود؛ به این معنا که حتی در صورت رسیدن تهران و واشنگتن به توافقی جدید، اسرائیل همچنان حق حمله، ترور و عملیات نظامی در لبنان را برای خود محفوظ بداند.در واقع، هدف اصلی تلآویو صرفاً یک ترور یا یک حمله محدود نیست، بلکه جا انداختن این گزاره است که «جبهه لبنان، مسئلهای مستقل از جبهه ایران است».
اگر این قاعده تثبیت شود، عملاً یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی منطقهای ایران با چالش روبهرو خواهد شد.از این منظر، ضاحیه بیش از آن که یک نقطه جغرافیایی باشد، به یک خط قرمز راهبردی تبدیل شده است.موضوع دوم به جنگ ارادهها بازمیگردد. بخش مهمی از رقابت ایران، اسرائیل و آمریکا در ماههای اخیر نه در میدان نظامی، بلکه در میدان ادراک و محاسبه جریان داشته است. اسرائیل با تکرار حملات خود در حال آزمودن سقف تحمل تهران است؛ این که آیا ایران همچنان اراده پاسخگویی دارد یا پس از جنگ اخیر ترجیح میدهد از ورود به هرگونه تنش جدید اجتناب کند.
همزمان، این آزمون فقط توسط اسرائیل انجام نمیشود. در واشنگتن نیز بخشی از دستگاه تصمیمگیری آمریکا در حال سنجش این موضوع است که ایران تا چه اندازه برای رسیدن به توافق حاضر به پذیرش فشارهای امنیتی و میدانی خواهد بود.به بیان دیگر، ضاحیه تنها یک مسئله امنیتی نیست؛ بخشی از معادله مذاکرات و توازن قدرت نیز محسوب میشود.مسئله سوم، اعتبار بازدارندگی است. در روابط بینالملل، قدرت صرفاً به توان نظامی وابسته نیست، بلکه به باور دیگران نسبت به اراده استفاده از آن قدرت بستگی دارد. کشورها زمانی بازدارنده محسوب میشوند که تهدیداتشان معتبر باشد.
اگر طرف مقابل به این جمعبندی برسد که خطوط قرمز اعلامی هزینهای برای نقضکننده ایجاد نمیکند، آن خطوط به تدریج اعتبار خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، هر عقبنشینی کوچک میتواند به مطالبهای بزرگتر در آینده تبدیل شود.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران امنیتی معتقدند مسئله اصلی در ضاحیه، خود حمله نیست، بلکه پیامدهای راهبردی عدم پاسخ یا پاسخ نامتناسب است.
در سطحی بالاتر، اسرائیل اهداف دیگری نیز دنبال میکند. تثبیت اشغال برخی مناطق لبنان، افزایش فشار بر دولت بیروت برای محدودسازی مقاومت، دور کردن دائمی تهدید از شمال فلسطین اشغالی و همچنین تولید دستاورد سیاسی برای بنیامین نتانیاهو از جمله مهمترین این اهداف محسوب میشوند.
نتانیاهو به خوبی میداند که هر موفقیت امنیتی در لبنان میتواند بخشی از بحران سیاسی داخلی او را پوشش دهد. از این رو، ادامه فشار بر لبنان تنها یک ضرورت نظامی برای اسرائیل نیست، بلکه بخشی از راهبرد بقای سیاسی نخستوزیر این رژیم نیز هست.
در مقابل، ایران نیز با یک انتخاب تاریخی مواجه است. انتخابی که فراتر از لبنان و حتی فراتر از یک پاسخ نظامی محدود تعریف میشود.تهران اکنون باید مشخص کند که قدرتی را که در جنگ اخیر به نمایش گذاشت، چگونه میخواهد به سرمایهای پایدار برای نظم منطقهای تبدیل کند. مسئله اصلی این نیست که آیا پاسخی داده خواهد شد یا خیر، بلکه این است که آن پاسخ چه پیامی درباره آینده توازن قوا در منطقه مخابره میکند.واقعیت آن است که در سیاست بینالملل، جایگاه قدرتهای منطقهای نه صرفاً با پیروزی در جنگها، بلکه با توانایی آن ها در تثبیت قواعد مطلوب خود پس از جنگ تعیین میشود.به همین دلیل، ضاحیه را باید بیش از یک حادثه امنیتی دانست. این رخداد به آزمونی برای سنجش میزان اعتبار بازدارندگی ایران، انسجام جبهه مقاومت و شکل نظم امنیتی پساجنگ در غرب آسیا تبدیل شده است.شاید به همین دلیل باشد که تصمیم تهران در ساعات آینده، صرفاً درباره لبنان نخواهد بود، بلکه درباره تصویری است که از قدرت ایران در معادلات جدید منطقه شکل خواهد گرفت. این که ایران در قامت یک بازیگر تعیینکننده نظم منطقهای ظاهر میشود یا اجازه میدهد دیگران قواعد بازی را به جای او بنویسند.
فرا خبر
فقط زبان قدرت
محلل- یکی از سوالات یا بحث هایی که وجود دارد، این است که آیا وضعیت فعلی به سود آمریکا جریان دارد یا خیر؟ در صورت پاسخ مثبت، میتوان برخی تلاشهای آمریکا برای عدم ورود به جنگ گسترده را مبنایابی کرد؛ به عبارتی، این یک تحلیل جدی است که آمریکا به دلیل ریسکهای متعدد درگیری گسترده نظامی جدید در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی و نظامی، وضعیت فعلی را بیشتر به سود خود میبیند زیرا با عملیات خشم اقتصادی، دشمن به دنبال بستن تمام منافذ تنفسی ما بوده و همزمان در جبهات خلیج فارس، عراق، لبنان و غزه، مشغول فرسایش یا انهدام اهرمهای راهبردی ایران است. پیش از هر چیز ذکر این نکته نیز مهم است که ما محاصره دریایی را یک اقدام، در قالب سلسله عملیات «خشم اقتصادی» که خزانه داری آمریکا آن را اعلام کرده بدانیم زیرا علاوه بر محاصره دریایی، در این مدت شاهد بودیم که دشمن فشار زیادی جهت ضربه به مسیرهای دورزنی تحریم ما با بازداشت افراد موثر، تحریم شبکههای سایه، مصادره و انسداد اموال خصوصا تراستیها در امارات و … داشته و شاهد برخی عملیاتهای مقدماتی علیه مسیرهای جایگزین تجارت دریایی جنوب کشور، از جمله علیه چین، پاکستان، ترکیه، روسیه و عراق و مطرح کردن تهدیداتی علیه ترانزیت هوایی کشور بودهایم. برای این که موضوع روشن تر شود، توجه به پیام های سفارت آمریکا به سران اطار التنسیقی، پیش از اجبار به انتخاب علی الزیدی جالب توجه است، جایی که به صراحت در این پیامها گفته شده بود که آمریکا به دنبال جداسازی کامل ایران از اقتصاد عراق به عنوان یک ریه تنفسی اقتصاد ایران است.
البته در این بین، برخی جریانات در داخل کشور نیز معتقدند که هر چند وضعیت فعلی به دلیل مشکلات عدیده اقتصادی و زیرساختی بحرانزاست و تداوم وضع موجود میتواند باعث بروز بحرانهایی در اواخر مرداد و شهریور شود(دشمن نیز بر این ارزیابی ها حساب باز می کند) اما ورود به جنگ جدید نیز چه بسا وضع فعلی را بدتر نیز کند بنابراین فعلا باید کج دار و مریز حرکت کرد تا ببینیم چه می شود و آیا می توان توافقی داشت یا خیر!
با توصیف این دیدگاهها، نظر شخصی نگارنده این است که تداوم وضع موجود، به دلیل تلاشهای همه جانبه دشمن در جهت فریز، فرسایش و انهدام اهرمهای راهبردی کشور، قابل قبول نیست. ما، حتی اگر به دنبال توافقی به نفع خود باشیم، فقط از راه ممانعت از پیاده شدن نقشههای دشمن و افزایش هزینههای آن در نمودار طولی زمان میتوانیم آن را کسب کنیم. به عبارت دیگر، اگر اکنون در منطقه خاکستری درگیری قرار داریم، تنها با ساخت، تثبیت و تحمیل معادلات خود در حوزههای مختلف این منطقه، میتوانیم به توافقی پر سود و یا جنگی موفق فکر کنیم: ایجاد جنگ برای جلوگیری از جنگ!
