معجزه مقاومت ملی
چگونه ﭘﻴﺮﻭﺯی ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ در خیابان، تفاهم اسلام آباد را به عنوان ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﺳﻴﺎﺳﯽ برای ایران ﺗﺜﺒﻴﺖ ﮐﺮﺩ؟
نویسنده: سلیمانی
جنگها تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمیشوند. برخی جنگها در خیابانها، در ذهن ملتها و بر سر میزهای مذاکره به پایان میرسند. آنچه در صد و ده روز گذشته میان ایران و آمریکا رخ داد، فارغ از هر قضاوت سیاسی، از همین جنس بود؛ نبردی که قرار بود به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود اما در نهایت به نقطهای رسید که طرفین از پایان جنگ و آغاز مسیر تفاهم سخن گفتند.
مترجم:

سایت
وقتی نخستین موشکها شلیک شد و نخستین تهدیدها روی میز آمد، اهداف اعلامی واشنگتن و متحدانش روشن بود. از «تسلیم بیقید و شرط» سخن گفته میشد. رئیس جمهور آمریکا از «تغییر نظام» و «عملیات آزادی» و ورود اپوزیسیون به تهران مینوشتند. رسانه هایشان از فروپاشی قریبالوقوع ساختار سیاسی ایران خبر میدادند .
اما مردم و مسئولان ایران مسیر را معجزه گونه تغییر دادند.
اکنون در روز اعلام پایان جنگ، مهمترین واقعیت این است که هیچیک از اهداف اصلی اعلامشده دشمن محقق نشد. نه ایران تجزیه شد، نه نظام سیاسی آن فروپاشید، نه ارتش و سپاه سلاح بر زمین گذاشتند، نه خیابانها به صحنه یک شورش تبدیل شد، نه ساختار حکمرانی از هم پاشید و نه آنچه سالها به عنوان پروژه «تغییر رژیم» طراحی شده بود، به نتیجه رسید.
راز این ناکامی را باید در سه جبههای جستوجو کرد که همزمان فعال بودند؛ خیابان، میدان و دیپلماسی.
نخستین جبهه، مردم بودند. دشمن روی شکاف اجتماعی سرمایهگذاری کرده بود. تصور میشد فشار اقتصادی، حملات نظامی و عملیات روانی گسترده بتواند جامعه ایران را از درون متلاشی کند. اما برخلاف این تصور، بخش بزرگی از جامعه در لحظه تهدید خارجی میان نقدهای داخلی و دفاع از کشور تفکیک قائل شد. مردمی که ممکن بود درباره بسیاری از مسائل اختلافنظر داشته باشند، در برابر خطر تجزیه، اشغال یا فروپاشی ایران در یک نقطه مشترک ایستادند و در اقدامی تاریخی ۱۱۰ شب سنگر خیابان را حفظ کردند.
دومین جبهه، میدان بود. در طول چهل روز جنگ، ایران نشان داد که برخلاف بسیاری از پیشبینیها هنوز توان اعمال قدرت دارد. زیرساختهای دفاعی از کار نیفتاد، زنجیره فرماندهی حفظ شد و توان موشکی و پهپادی کشور به فعالیت ادامه داد. آنچه در این دوره رخ داد صرفاً شلیک موشک نبود؛ نمایش این واقعیت بود که ایران همچنان قادر است هزینههای سنگینی بر دشمن تحمیل کند و اجازه ندهد معادله جنگ به یک پیروزی آسان برای طرف مقابل تبدیل شود.
در واقع، مهمترین دستاورد میدان این بود که گزینه پیروزی کوتاه مدت نظامی را از روی میز دشمن برداشت. هنگامی که طرف مقابل به این جمعبندی رسید که با وجود توانمندی گسترده نظامی در تجهیزات نمیتواند اهداف نهایی خود را محقق کند، عقب نشینی کرد و به مرحله مذاکره منتقل شد.
اما ضلع سوم، دیپلماسی بود؛ جایی که نتیجه مقاومت خیابان و میدان به دستاورد سیاسی تبدیل شد. تاریخ نشان داده است که قدرت نظامی بدون ترجمه سیاسی، دستاوردی پایدار تولید نمیکند. هنر سیاست در آن است که توان ملی را به امتیاز ملی تبدیل کند.
بر اساس اطلاعات موجود، تفاهم شکلگرفته نه محصول عقبنشینی ایران بلکه نتیجه بنبست راهبردی طرف مقابل است. آمریکا در آغاز مسیر به دنبال توافقی حداکثری بود؛ توافقی که حوزههای هستهای، منطقهای و امنیتی را یکجا تعیین تکلیف کند. اما در پایان این مرحله، مطالبه دشمن دو چیز است، یکی بازشدن تنگه هرمز و دیگری نساختن سلاح هسته ای توسط ایران. دو خواسته ای که ایران بارها قبل از این اعلام کرده بود نه دنبال سلاح هسته ای است و نه دنبال مسدودسازی آبراهه اقتصادی دنیا.
در مقابل، ایران بدون واگذاری مؤلفههای اصلی قدرت خود وارد مرحله جدید شده است. آنچه اهمیت دارد این است که ساختار توافق، دستکم بر اساس اطلاعات فعلی، برگشتپذیر توصیف میشود. به بیان دیگر، ایران سرمایه راهبردی غیرقابل بازگشتی واگذار نکرده و همچنان اهرمهای فشار خود را حفظ کرده است. یعنی هر وقتی اراده کنیم دوباره میتوانیم تنگه را ببندیم و هر زمان بخواهیم میتوانیم درصد غنی سازی خود را افزایش دهیم.
همین مسئله سبب شده بسیاری از تحلیلگران از یک واقعیت مهم سخن بگویند: در پایان این جنگ، قدرت ایران بیشتر شده است. کشوری که قرار بود منزوی شود، امروز به عنوان بازیگری شناخته میشود که توانست در برابر فشار همزمان نظامی، اقتصادی و رسانهای دو قدرت هسته ای جهان مقاومت کند.
البته پایان جنگ به معنای پایان چالشها نیست. مهمترین خطر برای هر ملتی پس از عبور از بحران، گرفتار شدن در احساس پیروزی مطلق است. شصت روز آینده و ماههای پس از آن، شاید از خود جنگ نیز مهمتر باشد. بازسازی اقتصادی، ترمیم زیرساختها، تقویت توان دفاعی، افزایش انسجام اجتماعی و تبدیل دستاوردهای نظامی به منافع پایدار ملی، مأموریت اصلی ایران در دوره جدید خواهد بود.
اگر بخواهیم همه این صد روز را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت: آنها میخواستند ایران را وادار به تسلیم کنند؛ اما در پایان، این ایران بود که ایستاد، دوام آورد و طرف مقابل را به پذیرش واقعیتهای خود واداشت. این همان چیزی است که میتوان نامش را «معجزه مقاومت ملی» گذاشت.
